به امید باران

پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درناها


من دل به زيبايي به خوبي مي‌سپارم
دينم اين است
من مهرباني را ستايش مي‌کنم
آيينم اين است
من رنج ها را با صبوري مي‌پذيرم
من زندگي را دوست دارم
انسان و باران و چمن را مي‌ستايم
انسان و باران و چمن را مي‌سرايم
در اين گذرگاه
بگذار خود را گم کنم در عشق ، در عشق
بگذار از اين ره بگذرم با دوست ، با دوست

فريدون مشيري

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 12:53 توسط زهره| |


من دل به زيبايي به خوبي مي‌سپارم
دينم اين است
من مهرباني را ستايش مي‌کنم
آيينم اين است
من رنج ها را با صبوري مي‌پذيرم
من زندگي را دوست دارم
انسان و باران و چمن را مي‌ستايم
انسان و باران و چمن را مي‌سرايم
در اين گذرگاه
بگذار خود را گم کنم در عشق ، در عشق
بگذار از اين ره بگذرم با دوست ، با دوست

فريدون مشيري

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 12:53 توسط زهره| |


من دل به زيبايي به خوبي مي‌سپارم
دينم اين است
من مهرباني را ستايش مي‌کنم
آيينم اين است
من رنج ها را با صبوري مي‌پذيرم
من زندگي را دوست دارم
انسان و باران و چمن را مي‌ستايم
انسان و باران و چمن را مي‌سرايم
در اين گذرگاه
بگذار خود را گم کنم در عشق ، در عشق
بگذار از اين ره بگذرم با دوست ، با دوست

فريدون مشيري

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 12:53 توسط زهره| |


افرای پاییزی
چیزی به تنهایی ام
پنجه می کشد

تیرداد فخریه

 
 
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 15:24 توسط زهره| |

 

کاش کسی می آمد 
کسی می آمد و از او می پرسیدم
کــــدام کلمه چراغ این کوچه خواهد شد 
کدام ترانه شادمانــــی آدمی 
کدام اشاره شفای من

سید علی صالحی

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 15:19 توسط زهره| |

 

من همیشه دوستدار یک زندگی عجیب و پر حادثه بوده ام
شاید خنده ات بگیرد اگر بگویم من دلم می خواهد پیاده دور دنیا بگردم
من دلم می خواهد توی خیابان ها مثل بچه ها برقصم بخندم فریاد بزنم
من دلم می خواهد کاری کنم که نقض قانون باشد !
.شاید بگویی طبیعت متمایل به گناهی دارم ولی این طور نیست
من از این که کاری عجیب بکنم لذت می برم .
من دلم می خواهد این لفظ باید از زندگی دور شود :
باید این کار را بکنی باید این طور لباس پوشید باید این طور راه رفت باید این طور حرف زد
باید این طور خندید آه همه اش باید همه اش سلب آزادی و محرومیت
چرا باید می دانم که به من جواب خواهند داد
زیرا قوانین اجتماع اجازه نمی دهد طور دیگری رفتار کنی
اگر بخواهی بر خلاف دیگران رفتار کنی دیوانه و احیانا جلف و سبکسر خطاب خواهی شد .
من نمی فهمم این قوانین را چه کسی وضع کرده
کدام دیوانه ای بشر را به این زندگی تلخ و پر از رنج محکوم کرده ...

فروغ فرخزاد

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 15:15 توسط زهره| |


بخشى از خاطرات سهراب درباره روز اول مدرسه:

مدرسه، خواب های مرا قیچی کرده بود. نماز مرا شکسته بود. مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود. روز ورود، یادم نخواهد رفت: مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند. خودم را تنها دیدم و غریب از آن پس و هربار، دلهره بود که به جای من راهی مدرسه می شد...


برگرفته از متن اتاق آبی به قلم سهراب سپهرى

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 12:1 توسط زهره| |

خش خش ... 

صدای پای خزان است، یک نفر

در را بـــه روی حضــرت پاییــــز وا کند...

 

علیرضا بدیع 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 11:22 توسط زهره| |


تکانِ بید
و آهسته پائیز
فرا میرسد

تیرداد فخریه

 

Photo: ‎تکانِ بید
و آهسته پائیز
فرا میرسد

تیرداد فخریه‎

نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 11:16 توسط زهره| |


جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمی‌شود
یک فضای خالی
و حتی در بهترین لحظه‌ها
و عالی‌ترین زمان‌ها
می‌دانیم که هست
بیشتر از همیشه
می‌دانیم که هست
جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمی‌شود
و ما
در همان فضا
انتظار می‌کشیم
وُ انتظار می‌کشیم

چارلز بوکوفسکی

 

Photo: ‎جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمی‌شود
یک فضای خالی
و حتی در بهترین لحظه‌ها
و عالی‌ترین زمان‌ها
می‌دانیم که هست
بیشتر از همیشه
می‌دانیم که هست
جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمی‌شود
و ما
در همان فضا
انتظار می‌کشیم
وُ انتظار می‌کشیم

چارلز بوکوفسکی‎

نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت 23:1 توسط زهره| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت