به امید باران

پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درناها


بخشى از خاطرات سهراب درباره روز اول مدرسه:

مدرسه، خواب های مرا قیچی کرده بود. نماز مرا شکسته بود. مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود. روز ورود، یادم نخواهد رفت: مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند. خودم را تنها دیدم و غریب از آن پس و هربار، دلهره بود که به جای من راهی مدرسه می شد...


برگرفته از متن اتاق آبی به قلم سهراب سپهرى

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 12:1 توسط زهره| |

خش خش ... 

صدای پای خزان است، یک نفر

در را بـــه روی حضــرت پاییــــز وا کند...

 

علیرضا بدیع 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 11:22 توسط زهره| |


تکانِ بید
و آهسته پائیز
فرا میرسد

تیرداد فخریه

 

Photo: ‎تکانِ بید
و آهسته پائیز
فرا میرسد

تیرداد فخریه‎

نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 11:16 توسط زهره| |


جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمی‌شود
یک فضای خالی
و حتی در بهترین لحظه‌ها
و عالی‌ترین زمان‌ها
می‌دانیم که هست
بیشتر از همیشه
می‌دانیم که هست
جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمی‌شود
و ما
در همان فضا
انتظار می‌کشیم
وُ انتظار می‌کشیم

چارلز بوکوفسکی

 

Photo: ‎جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمی‌شود
یک فضای خالی
و حتی در بهترین لحظه‌ها
و عالی‌ترین زمان‌ها
می‌دانیم که هست
بیشتر از همیشه
می‌دانیم که هست
جایی میان قلب هست
که هرگز پر نمی‌شود
و ما
در همان فضا
انتظار می‌کشیم
وُ انتظار می‌کشیم

چارلز بوکوفسکی‎

نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت 23:1 توسط زهره| |


همیشه
جمله هایی مجروح 
در تنهاییِ دهانت پرسه می زنند

روزبه سوهانی

 

Photo: ‎همیشه
جمله هایی مجروح 
در تنهاییِ دهانت پرسه می زنند

روزبه سوهانی‎

نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت 22:29 توسط زهره| |


تقویم اگر به شیوه ی تو روز می خورد
تکلیف چشم من همه ی سال روشن است!

روزبه سوهانی

 

Photo: ‎تقویم اگر به شیوه ی تو روز می خورد
تکلیف چشم من همه ی سال روشن است!

روزبه سوهانی‎

نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت 22:27 توسط زهره| |


دلم
مردی می‌خواهد
نابینا
خط بریل بداند
فصل به فصل
تنم را بخواند
بازی‌های ادبی‌ام را کشف کند

دستش را بگیرم
بازو به بازو
دنیا را برایش تعریف ‌کنم
چشمش شوم
عصایش
و تمام زشتی‌ها‌ی جهان را
برای او
از قلم بیندازم

سارا محمدی اردهالی

 

Photo: ‎دلم
مردی می‌خواهد
نابینا
خط بریل بداند
فصل به فصل
تنم را بخواند
بازی‌های ادبی‌ام را کشف کند

دستش را بگیرم
بازو به بازو
دنیا را برایش تعریف ‌کنم
چشمش شوم
عصایش
و تمام زشتی‌ها‌ی جهان را
برای او
از قلم بیندازم

سارا محمدی اردهالی‎

نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت 22:26 توسط زهره| |


کفش هایم را به زبان مادری گره می زنم
و در غربت پیاده رو ها
دنبال تنهایی مردی می گردم
که سوت هایش را در هفته ای خاکستری زده است


روزبه سوهانی

 

نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 12:43 توسط زهره| |


عزلت و گوشه نشینی من ربطی به حضور و غیاب دیگران نداره؛ بلکه برعکس، از آدم هایی متنفرم که تنهایی من رو میدزن، بدون آنکه درعوضش، برایم همدم خوبی باشند.

فردریش نیچه

 

Photo: ‎عزلت و گوشه نشینی من ربطی به حضور و غیاب دیگران نداره؛ بلکه برعکس، از آدم هایی متنفرم که تنهایی من رو میدزن، بدون آنکه درعوضش، برایم همدم خوبی باشند.

فردریش نیچه‎

نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 23:27 توسط زهره| |


این روز ها تصاویر زنان مبارز کُرد و زیاد می بینم این شعر اخوان و توصیه می کنم حتمن بخوانید 


تو زنی مردانه ای، سالاری و از مرد هم پیشی 

جامه جنست زن است، اما 

درد و غیرت در تو دارد ریشه ای دیرین 

کم مبین خود را، که از بسیار هم بیشی 

گوهر غیرت گرامی دار، ای غمگین 

کاندرین روزان صدره تیره تر از شب 

اهل غیرت روزیش درد است 

خواه در هر جامه، وز هر جنس 

درد قوت غالب مرد است 

!با توام من ، آی دخترجان 

!شیردختر، ای شکوفه ی میوه دار ایل 

!تیهوی شاهین شکار کُرد 

که به تاری از کمند گیسویت گیری 

صد چنان سهراب یل را ، آن که نتوانست 

نازنین گردآفرید گرد 

گرچه دانم گریه تسکین می دهد دردت 

لیک دختر جان ! نبیتم رو بگردانی به گرییدن 

!هی، بگردم قد و بالا، سرو بستانت 

من نمی خواهم ببیند دشمن بی رحم نامردم 

قطره ای هم اشک وحشت پای چشمانت 

آن دو آهویی که می دانم 

که دو ببر خشمگین دارند، در زنجیر مژگانت 

!هی بگردم دخترم را، دختر با غیرتم، هم میهن کردم 

من یقین دارم که می بینی 

کاین زمان آبشخور ما ، از چه رود بی سر و پایی ست؟ 

و کشان ما را به سوی خویش 

چه لجن در ذات، دریایی ست؟ 

خوب می دانم، که دانی خوب 

که چه بد دهری و دنیایی ست 

با شبی چونین 

در کمین ما چه بد روزی و فردایی ست 



بریده ای از کتاب زندگی می گوید اما باز باید زیست

 

Photo: ‎این روز ها تصاویر زنان مبارز کُرد و زیاد می بینم این شعر اخوان و توصیه می کنم حتمن بخوانید 

 تو زنی مردانه ای، سالاری و از مرد هم پیشی

جامه جنست زن است، اما

درد و غیرت در تو دارد ریشه ای دیرین

کم مبین خود را، که از بسیار هم بیشی

گوهر غیرت گرامی دار، ای غمگین

کاندرین روزان صدره تیره تر از شب،

اهل غیرت روزیش درد است

خواه در هر جامه، وز هر جنس،

درد قوت غالب مرد است

با توام من ، آی دخترجان !

شیردختر، ای شکوفه ی میوه دار ایل !

تیهوی شاهین شکار کُرد!

که به تاری از کمند گیسویت گیری

صد چنان سهراب یل را ، آن که نتوانست

نازنین گردآفرید گرد

گرچه دانم گریه تسکین می دهد دردت،

لیک دختر جان ! نبیتم رو بگردانی به گرییدن

هی، بگردم قد و بالا، سرو بستانت!

من نمی خواهم ببیند دشمن بی رحم نامردم

قطره ای هم اشک وحشت پای چشمانت

آن دو آهویی که می دانم

که دو ببر خشمگین دارند، در زنجیر مژگانت

هی بگردم دخترم را، دختر با غیرتم، هم میهن کردم!

من یقین دارم که می بینی

کاین زمان آبشخور ما ، از چه رود بی سر و پایی ست؟

و کشان ما را به سوی خویش

چه لجن در ذات، دریایی ست؟

خوب می دانم، که دانی خوب

که چه بد دهری و دنیایی ست.

با شبی چونین

در کمین ما چه بد روزی و فردایی ست

بریده ای از کتاب  زندگی می گوید اما باز باید زیست‎

نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 16:31 توسط زهره| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت