X
تبلیغات
به امید باران























به امید باران

پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درناها

من فکر می‌کنم

که پشت همه‌ی تاریکی‌ها

شفافیّت شیری رنگ حیات است

این راز را

از حفره‌ی ماه و

روزنه‌های ستارگان دریافته‌ام.

شمس لنگرودی

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 19:50 توسط زهره| |


باورش کمی سخت است
اما باور کن پدرانمان هم
تمام شب‌های مهتابی عاشق بوده‌اند
وقتی به دود سیگارشان خیره می‌شدند و باد
در پیراهن بلند زنی می‌وزید
که بهار نارنج می‌چید
و به مردی – که فرض کن برای تماشای بهار آمده –
لبخند می‌زد

باورش سخت است
می‌دانم
اما بارها به ماه گفته‌ام طوری بتابد
که بغض، راه گلوی پنجره‌ای را نبندد
مخصوصاً اگر باد
خاطرۀ بلندِ پیراهنِ زنی را وزیده باشد

بارها گفته‌ام این شهر باغ ندارد
بهار ندارد
بهار نارنج ندارد
و آدم اگر دلش بگیرد
دردش را به کدام پنجره بگوید؟
که دهانش پیش هر غریبه‌ای باز نشود

لیلا کردبچه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 22:36 توسط زهره| |


نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 14:2 توسط زهره| |


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت 0:24 توسط زهره| |

برای چه كسی ميخوانی چكاوك باران خورده
دنيا خيلی خسته است

سید علی صالحی

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 15:47 توسط زهره| |

دلم برای تو می سوزد،
که این شبها گوشه ای می نشینی و فکر می کنی
اگر اتاق ها گوشه نداشته باشند
با تنهایی ات چه کنی؟

برای خودم،
که این شب ها تا به تو فکر می کنم
حلقه ای دستِ چپم را پیر می کند
و تاریکی این خانه اگر
کفاف پنهان کردن اشک‌هایم را ندهد، چه کنم؟

برای او
که این شب ها بیشتر اگر روزنامه نخواند، چه کند؟

دلم می سوزد
و شما،
آقای محترم!
شما که چه نسبتی با این خانم دارید؟
این زن میان تمام نسبت های خودش گیر کرده‌ست
مثل کوه¬نوردی مرده، میان کوه و دره گیر کرده‌ست
و آنکه از سقوط به اعماق درّه نجاتش می دهد،
مگر چند سال
با جنازه‌ای بر پشت زندگی می‌کند؟

لیلا کردبچه

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392ساعت 16:15 توسط زهره| |

درد می کند هنوز جای دوست داشتنت

علیرضا روشن

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:3 توسط زهره| |

بدترين حالت ماجرا اين است كه طاقتمان تمام شود و به روی خودمان نياوريم و تا زمان مرگ ادامه دهيم . خيلی ها اينطور زندگی می كنند . دست انداز كم طاقتی را رد كرده اند و افتاده اند توی سرازيری عادت .


پری فراموشی / فرشته احمدی

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 13:47 توسط زهره| |

هر جدائی یک‌نوع مرگ است و هر ملاقات یک‌نوع رستاخیز.

  آرتور شوپنهاور

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1392ساعت 22:36 توسط زهره| |

گر به خانه ی من آمدی
برای من
ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

فروغ فرخزاد

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1392ساعت 1:32 توسط زهره| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت

دریافت کد آهنگ