به امید باران
پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درناها
که پشت همهی تاریکیها
شفافیّت شیری رنگ حیات است
این راز را
از حفرهی ماه و
روزنههای ستارگان دریافتهام.
شمس لنگرودی
![]()
باورش کمی سخت است
اما باور کن پدرانمان هم
تمام شبهای مهتابی عاشق بودهاند
وقتی به دود سیگارشان خیره میشدند و باد
در پیراهن بلند زنی میوزید
که بهار نارنج میچید
و به مردی – که فرض کن برای تماشای بهار آمده –
لبخند میزد
باورش سخت است
میدانم
اما بارها به ماه گفتهام طوری بتابد
که بغض، راه گلوی پنجرهای را نبندد
مخصوصاً اگر باد
خاطرۀ بلندِ پیراهنِ زنی را وزیده باشد
بارها گفتهام این شهر باغ ندارد
بهار ندارد
بهار نارنج ندارد
و آدم اگر دلش بگیرد
دردش را به کدام پنجره بگوید؟
که دهانش پیش هر غریبهای باز نشود
لیلا کردبچه![]()
دنيا خيلی خسته است
سید علی صالحی![]()
که این شبها گوشه ای می نشینی و فکر می کنی
اگر اتاق ها گوشه نداشته باشند
با تنهایی ات چه کنی؟
برای خودم،
که این شب ها تا به تو فکر می کنم
حلقه ای دستِ چپم را پیر می کند
و تاریکی این خانه اگر
کفاف پنهان کردن اشکهایم را ندهد، چه کنم؟
برای او
که این شب ها بیشتر اگر روزنامه نخواند، چه کند؟
دلم می سوزد
و شما،
آقای محترم!
شما که چه نسبتی با این خانم دارید؟
این زن میان تمام نسبت های خودش گیر کردهست
مثل کوه¬نوردی مرده، میان کوه و دره گیر کردهست
و آنکه از سقوط به اعماق درّه نجاتش می دهد،
مگر چند سال
با جنازهای بر پشت زندگی میکند؟
لیلا کردبچه![]()
علیرضا روشن![]()
پری فراموشی / فرشته احمدی![]()
آرتور شوپنهاور![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


