به امید باران

پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درناها


عزلت و گوشه نشینی من ربطی به حضور و غیاب دیگران نداره؛ بلکه برعکس، از آدم هایی متنفرم که تنهایی من رو میدزن، بدون آنکه درعوضش، برایم همدم خوبی باشند.

فردریش نیچه

 

Photo: ‎عزلت و گوشه نشینی من ربطی به حضور و غیاب دیگران نداره؛ بلکه برعکس، از آدم هایی متنفرم که تنهایی من رو میدزن، بدون آنکه درعوضش، برایم همدم خوبی باشند.

فردریش نیچه‎

نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 23:27 توسط زهره| |


این روز ها تصاویر زنان مبارز کُرد و زیاد می بینم این شعر اخوان و توصیه می کنم حتمن بخوانید 


تو زنی مردانه ای، سالاری و از مرد هم پیشی 

جامه جنست زن است، اما 

درد و غیرت در تو دارد ریشه ای دیرین 

کم مبین خود را، که از بسیار هم بیشی 

گوهر غیرت گرامی دار، ای غمگین 

کاندرین روزان صدره تیره تر از شب 

اهل غیرت روزیش درد است 

خواه در هر جامه، وز هر جنس 

درد قوت غالب مرد است 

!با توام من ، آی دخترجان 

!شیردختر، ای شکوفه ی میوه دار ایل 

!تیهوی شاهین شکار کُرد 

که به تاری از کمند گیسویت گیری 

صد چنان سهراب یل را ، آن که نتوانست 

نازنین گردآفرید گرد 

گرچه دانم گریه تسکین می دهد دردت 

لیک دختر جان ! نبیتم رو بگردانی به گرییدن 

!هی، بگردم قد و بالا، سرو بستانت 

من نمی خواهم ببیند دشمن بی رحم نامردم 

قطره ای هم اشک وحشت پای چشمانت 

آن دو آهویی که می دانم 

که دو ببر خشمگین دارند، در زنجیر مژگانت 

!هی بگردم دخترم را، دختر با غیرتم، هم میهن کردم 

من یقین دارم که می بینی 

کاین زمان آبشخور ما ، از چه رود بی سر و پایی ست؟ 

و کشان ما را به سوی خویش 

چه لجن در ذات، دریایی ست؟ 

خوب می دانم، که دانی خوب 

که چه بد دهری و دنیایی ست 

با شبی چونین 

در کمین ما چه بد روزی و فردایی ست 



بریده ای از کتاب زندگی می گوید اما باز باید زیست

 

Photo: ‎این روز ها تصاویر زنان مبارز کُرد و زیاد می بینم این شعر اخوان و توصیه می کنم حتمن بخوانید 

 تو زنی مردانه ای، سالاری و از مرد هم پیشی

جامه جنست زن است، اما

درد و غیرت در تو دارد ریشه ای دیرین

کم مبین خود را، که از بسیار هم بیشی

گوهر غیرت گرامی دار، ای غمگین

کاندرین روزان صدره تیره تر از شب،

اهل غیرت روزیش درد است

خواه در هر جامه، وز هر جنس،

درد قوت غالب مرد است

با توام من ، آی دخترجان !

شیردختر، ای شکوفه ی میوه دار ایل !

تیهوی شاهین شکار کُرد!

که به تاری از کمند گیسویت گیری

صد چنان سهراب یل را ، آن که نتوانست

نازنین گردآفرید گرد

گرچه دانم گریه تسکین می دهد دردت،

لیک دختر جان ! نبیتم رو بگردانی به گرییدن

هی، بگردم قد و بالا، سرو بستانت!

من نمی خواهم ببیند دشمن بی رحم نامردم

قطره ای هم اشک وحشت پای چشمانت

آن دو آهویی که می دانم

که دو ببر خشمگین دارند، در زنجیر مژگانت

هی بگردم دخترم را، دختر با غیرتم، هم میهن کردم!

من یقین دارم که می بینی

کاین زمان آبشخور ما ، از چه رود بی سر و پایی ست؟

و کشان ما را به سوی خویش

چه لجن در ذات، دریایی ست؟

خوب می دانم، که دانی خوب

که چه بد دهری و دنیایی ست.

با شبی چونین

در کمین ما چه بد روزی و فردایی ست

بریده ای از کتاب  زندگی می گوید اما باز باید زیست‎

نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 16:31 توسط زهره| |

باید شفاف بود تا نور بتواند از تو عبور کند

 

Photo: ‎باید شفاف بود  تا نور بتواند از تو عبور کند

مهرگان اسکویی‎

نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 0:10 توسط زهره| |


گاهي خوابت را مي‌بينم
بي‌صدا
بي‌تصوير
مثلِ ماهي در آب‌هاي تاريک
که لب مي‌زند و
معلوم نيست
حباب‌ها کلمه‌اند
يا بوسه‌هايي از دلتنگي

توماس ترانسترومر

 

Photo: ‎گاهي خوابت را مي‌بينم
بي‌صدا
بي‌تصوير
مثلِ ماهي در آب‌هاي تاريک
که لب مي‌زند و
معلوم نيست
حباب‌ها کلمه‌اند
يا بوسه‌هايي از دلتنگي

توماس ترانسترومر‎

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 22:54 توسط زهره| |

با چشم هایی خون گرفته مینویسم من
شاید که تسکینی شود بغض گلویم را
دارد جهانم را به غارت میبرد شیطان
دیگر نمی خواهم بگیرد آبرویم را

پنهان میان رود خون این کره ی خاکی
یک سو عراق و کابل و یک سو فلسطین
در سوی دیگر در سکوتِ کاملِ دنیا
شهری که تنها رفته جنگِ جاهلی بی دین

وقتی حقوق بی بشرها خواب میبینند
گویی فقط یک شهرِ کوچک درجهان بوده
این روزها در فکر اینم طول این تاریخ
دنیا چقدر با کُردها نامهربان بوده

از کُرد ها میگویم آنجایی که مردانش
با غیرت و تنها ولی با درد میمیرند
جایی که دختر ها شبیه مرد میجنگند 
جایی که دختر ها شبیه مرد میمیرند

سر میکشد شعرم بروی ظلم آدم ها
نفرین به این دنیا و جنگ و ظلم و ویرانی
در بین آتش، غرق خون، مظلوم و بی یاور
تنها خدا داند چقدر تنهاست کوبانی

محمدوحید حیدربیگی

 

Photo: ‎با چشم هایی خون گرفته مینویسم من
شاید که تسکینی شود بغض گلویم را
دارد جهانم را به غارت میبرد شیطان
دیگر نمی خواهم بگیرد آبرویم را

پنهان میان رود خون این کره ی خاکی
یک سو عراق و کابل و یک سو فلسطین
در سوی دیگر در سکوتِ کاملِ دنیا
شهری که تنها رفته جنگِ جاهلی بی دین

وقتی حقوق بی بشرها خواب میبینند
گویی فقط یک شهرِ کوچک درجهان بوده
این روزها در فکر اینم طول این تاریخ
دنیا چقدر با کُردها نامهربان بوده

از کُرد ها میگویم آنجایی که مردانش
با غیرت و تنها ولی با درد میمیرند
جایی که دختر ها شبیه مرد میجنگند 
جایی که دختر ها شبیه مرد میمیرند

سر میکشد شعرم بروی ظلم آدم ها
نفرین به این دنیا و جنگ و ظلم و ویرانی
در بین آتش، غرق خون، مظلوم و بی یاور
تنها خدا داند چقدر تنهاست کوبانی

محمدوحید حیدربیگی‎

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 15:41 توسط زهره| |


چه می‌توان کرد وقتی معشوق، سیمینِ همیشه عاشق را صدا می‌زند. وقتی لحظه‌ی دیدار فرامی‌رسد. آن زمان که خواندن را با هوای گریه‌ات آغاز کردم، کلام تو صدای مرا تا گرم‌ترین و امن‌ترین نقطه‌ی قلب‌ها برد و در این شب‌ها که چرا رفتی‌ات را بر صحنه فریاد می‌کشم، باز این نگین شعر توست که بر صحنه‌ها می‌درخشد. این چه سرّی‌ است در سرنوشت من که هر بار با شعر تو محبوب می‌شوم. در فهم من تنها جادوی عشقی است که در شعر تو زندگی می‌کند. رفتی و وطنی در سوگت نشست.

همایون شجریان

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 15:31 توسط زهره| |


ادامه اجرای کنسرت چرا رفتی در شهرستان ها :
١٨ و ١٩ شهریورماه ، رامسر
٢٢،٢٣،٢٤ شهریورماه ، شیراز
٢٦،٢٧ شهریورماه ، رشت
٣٠،٣١ شهریورماه ، اصفهان 

٢ مهرماه ، شهرکرد
٤ مهرماه ، خرم آباد 
٦،٧،٨ مهرماه ، ارومیه 
١٠،١١ مهرماه، چالوس
١٣،١٤،١٥ مهرماه، کرمانشاه
١٧،١٨ مهرماه، سنندج
٢٠،٢١ مهرماه، لاهیجان

بی صبرانه منتظر 13 مهرم 

Photo: ‎ادامه اجرای کنسرت چرا رفتی در شهرستان ها :
١٨ و ١٩ شهریورماه ، رامسر
٢٢،٢٣،٢٤ شهریورماه ، شیراز
٢٦،٢٧ شهریورماه ، رشت
٣٠،٣١ شهریورماه ، اصفهان 

٢ مهرماه ، شهرکرد
٤ مهرماه ، خرم آباد 
٦،٧،٨ مهرماه ، ارومیه 
١٠،١١ مهرماه، چالوس
١٣،١٤،١٥ مهرماه، کرمانشاه
١٧،١٨ مهرماه، سنندج
٢٠،٢١ مهرماه، لاهیجان‎

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 15:27 توسط زهره| |

دود میخیزد ز خلوتگاه من
كس خبر كی یابد از ویرانه ام 

با درون سوخته ام دارم سخن
كی به پایان می رسد افسانه ام 

دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افكندم در آب ،
لیك از ژرفای دریا بی خبر .

بر تن دیوارها طرح شكست
كس دیگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب 
از درون دل به تصویر امید

تا بدین منزل نهادم پای را 
از درای كاروان بگسسته ام
گرچه می سوزم از این آتش به جان ،
لیك بر این سوختن دل بسته ام

تیرگی پا می كشد از بام ها ،
صبح می خندد به راه شهر من
دود میخیزد از خلوتم 
با درون سوخته ام دارم سخن 

سهراب سپهری

 

Photo: ‎دود میخیزد ز خلوتگاه من
كس خبر كی یابد از ویرانه ام 

با درون سوخته ام دارم سخن
كی به پایان می رسد افسانه ام 

دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افكندم در آب ،
لیك از ژرفای دریا بی خبر .

بر تن دیوارها طرح شكست
كس دیگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب 
از درون دل به تصویر امید

تا بدین منزل نهادم پای را 
از درای كاروان بگسسته ام
گرچه می سوزم از این آتش به جان ،
لیك بر این سوختن دل بسته ام

تیرگی پا می كشد از بام ها ،
صبح می خندد به راه شهر من
دود میخیزد از خلوتم 
با درون سوخته ام دارم سخن 

سهراب سپهری‎

 

نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 15:59 توسط زهره| |

 

همه مان افرادی معمولی هستیم. خسته کننده ایم. شگفت انگیزیم. همه مان خجالتی هستیم. شجاعیم. قهرمانیم. بی پناهیم. فقط به روزش بستگی دارد.

برد ملتزر

 

Photo: ‎همه مان افرادی معمولی هستیم. خسته کننده ایم. شگفت انگیزیم. همه مان خجالتی هستیم. شجاعیم. قهرمانیم. بی پناهیم. فقط به روزش بستگی دارد. 

برد ملتزر‎

نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 11:29 توسط زهره| |

 

دارم تلاش می کنم.
تلاش برای چی؟
تا باشم!

جاناتان سافران فوئر
 
 
Photo: ‎دارم تلاش می کنم.
 تلاش برای چی؟
 تا باشم!

جاناتان سافران فوئر‎
نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 11:14 توسط زهره| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت