+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 20:50 توسط زهره
|
زیر آسمانی بی رنگ و بی جلا زندگی می کنیم بر زمین ما باران چهره ی عشقمان را پر آبله می کند پرندگان همه مرده اند در صحرایی بی سایه و بی پرنده زندگی می کنیم آنجا که هر گیاه در انتظار سرود مرغی خاکستر می شود... دوشا دوش زندگی در همه نبردها جنگیده بودیم نفرین خدایان در ما کارگر نبود و اکنون ناتوان و سرد در برابر تنهایی به زانو در می آییم آیا ما جلوه ی روشنی از تقدیر مصنوع انسان های قرن امروزیم؟